ابن عربي ( مترجم : سعيدى )
14
ترجمان الاشواق ( فارسى )
آن احكام ، انجام مىپذيرد بر پايهء احساسات و عواطف ، زودگذر و فانى مىداند كه حقيقت ندارد . ابن عربى به اعتبارى علوم را به سه نوع تقسيم مىكند : علم عقل ، علم احوال و علم به اسرار و با تعريف هريك ، سرانجام علم به اسرار را برتر از همه دانسته و مىگويد : عالم به اسرار ، عالم به همه انواع و اقسام علوم است و فرق در جميع آنها است . علم اسرار وهبى ، علم احوال ذوقى و علم عقل ، بديهى و فطرى است علم احوال واسطهء ميان علم اسرار و علم عقل نظرى است . درك علم اسرار از دايرهء افهام عادى بدور است و عقول نمىتوانند به آن دست يابند و چهبسا عقول ضعيف و ناتوان آن را طرد مىنمايد . در قصيدهء پنجم بيت دوم به اين معنى اشاره مىكند و چنين مىسرايد : و هما ضدّان لن يجتمعا * فشتاتى ما له الدهر نظام يعنى آنها دو امر متضادى هستند كه با هم جمع نمىشوند ازينرو پراكندگيم هيچگاه به جمع و وحدت نمىانجامد . آنها دو ضدند يعنى از آنجايى كه عنصر روحانى انسان هميشه حاكم بر بدن انسان است هيچگاه نمىتواند امرى را كه جداى از بدن است و خود بسيط و مستقل است درك نمايد ، بدين معنى من نمىتوانم با او كه مجرد و بسيط است و ذاتا با من همانندى ندارد يكى شوم اين حالت دست نيافتنى است ولى در عين حال صفت ضرورى عشق است ازينرو نمىتوانم از شور و اشتياق و عشق بازمانم . [ 2 - وحدت وجود ] 2 - وحدت وجود درباره توحيد ، اكثر عرفا برآنند كه در عالم ، يك وجود و موجود بيش نيست ، كه فقط از جهت تقيّد و تعيّن به قيود اعتباريه ، متكثر به نظر مىآيد ، پس هرچه هست او است كه خدايش مىگويند و آنچه كثرت و غيريت به نظر مىرسد اعتبارى و موهوم است و چنين كثرتى با وحدت منافات ندارد . ابن عربى بهعنوان مؤسس مذهب وحدت وجود به شكل كاملش شناخته شد ، زيرا همه آنانى كه پيش از او بودند توجيهات و نظرات مختلفى درباره وحدت وجود ارائه دادند و آنانى كه پس از وى آمدند از وى متأثر گشته يا از وى نقل كردند . مذهب وى درباره وحدت وجود ، آنست كه همه هستى يكى است . وى در كتاب فصوص الحكم به اين معنى تأكيد بيشترى مىكند تا آنجا كه مىگويد : فسبحان من اظهر